تبليغاتX
جای پای خدا
جای پای خدا
حتی اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست...."الهی و ربی من لی غیرک"
 

خدایا بگیر از من هر آنچه که تو را ازمن بگیرد....

[ پنجشنبه 3 آذر1390 ] [ 20:45 ] [ بهار ] [ ]
 

  

[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 15:40 ] [ بهار ] [ ]

 

*قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،

 قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

 چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

 قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

 یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

 قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

 قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

 آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.*

 

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 19:32 ] [ بهار ] [ ]

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم .

خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟

من در پاسخ گفتم: اگر وقت دارید؟ 

خدا گفت :وقـت من بینهایت اسـت .

پرسیدم: چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟  

خدا پاسخ داد:کـودکیـشـان

اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و

دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند.

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و پولشان

را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته را باز جویند .

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش

می کنند.

بنا بر این نــــه در حــال زنـدگــی مــی کـنـنـد نــــه در آیـنـده .

اینکه آنها بگونه ای زندگی می کنند که گوئی هرگز نمی میرند و بگونه ای

 می میرند که گوئی هرگز نزیستند .

دستهای خدا دستانم را گرفت و مدتی سکوت کردیم .

من پرسیدم: بعنوان پدر میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند.  

گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد.

همه کاری که آنها می توانند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند . 

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که

 دوستشان داریم ایجاد کنیم .

اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم.

بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است

 که به کمترین ها نیاز دارد.  

بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند .

بیاموزند که کافی نیست فقط دیگران را ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما بخاطر این گفتگو سپاسگذارم.

آیا چیز دیگری است که دوست دارید به فرزندانتان بگوئید ؟

 

خدا لبخند زد و گفت :

           فـقـط ایـنـکـه بـدانـنـد مـن ایـنـجـا هــسـتــم

                            

                                ((هــمــیــشــه ))

 

http://shabahang.epage.ir

[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 18:0 ] [ بهار ] [ ]

 

می دانی چگونه قرآن دوای بیماری پرهیزکاران می گردد؟

آنان قرآن را با تدبر و دقت تلاوت می کنن وجان خود را از قرآن متاثر می سازند ذره ذره وجودشان را.در آن هنگام دوای دردهای خود راپیدا می کنند در دل قرآن.(خطبه ی 193)

 

قرآن به روایت پاکان ، در ذات خود نیروی شفابخش دارد.قرآن سبب متصلی است بین خدا وخلق خدا و در این اتصال هیچ چیز دیگری واسطه نیست.این رحمت بی واسطه ی خداوند چنانچه در جایی جاری شود بی شک ریشه های اصلی دردها و ناخوشی ها را می خشکاند.

 

"برگرفته از جرعه های سلامتی،رهیافت هایی بر سلامت جسم وجان از نهج البلاغه"

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 15:31 ] [ بهار ] [ ]

 

 

خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم ، در آسمان تصویری  از زندگی خود را دیدم در هر قسمت دو جای پای دیدم یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا . وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم به جای پای روی شن نگاه کردم  دیدم که چندین زمان در زندگی ام فقط یک جای پا بیشتر نیست .

برای رفع ابهام از خدا سوال کردم :

خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پای بیشترنیست چرا در زمانی که بیشترین نیاز را داشتم تنهایم گذاشتی ؟؟

خدا فرمود : فرزند عزیزم تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم ، در مواقع سخت اگر یک جای پای می بینی بدان که در آن لحظات تو را به دوش می کشیدم ....

 

"خدایا من رو ببخش که فقط توی سختی ها به یادت می افتم وتوی خوشی ها اصلا یادم میره که یه خدایی هم دارم!!!خدایا من بنده ی خوبی برات نبودم ولی توهمیشه خدای خوبی برای من بودی وهستی.خدایا باور کن شرمنده ام....

خدایا من رو به بزرگی خودت ببخش که تو رو نمیفهمم و درک نمیکنم ولی بااین حال توهیچوقت تنهام نگذاشتی........"

 

[ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 21:46 ] [ بهار ] [ ]

 

 

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد

خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...

"بنده ی من! تو، هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری"


 

"هفت شهرعشق راعطار گشت/ماهنوزاندر خم یک کوچه ایم."

 

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 9:2 ] [ بهار ] [ ]

 

"ای دل مددی که بی امان گریه کنیم
 چون ابر بهار و آسمان گریه کنیم

امروز که روز رفتن فاطمه است
  با مهدی صاحب الزمان گریه کنیم"

 

[ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 16:6 ] [ بهار ] [ ]

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.


گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد به تو نزدیك شوم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت را با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: آيا دوست نداريد كه خداوند شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.


گفتم: البته كه دوست دارم من را ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.


گفتم: با این همه گناه… چه كار می‌توانم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمی‌دانید خداست كه توبه را از بندگانش قبول می‌كند؟! (توبه/۱۰۴) ::.


گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیز و دانا، او آمرزنده‌ی گناه است و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.


گفتم: با این همه گناه، برای كدام گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناهان را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.


گفتم: یعنی باز هم بیايم؟ باز هم من را می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیست كه گناهان رو ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.



ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.


گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه كار می‌توانم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما


.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خود و فرشته‌هايش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورد . خدا نسبت به مؤمنین مهربان است (احزاب/۴۱-۴۳)

از تو مي پرسم :

آيا نماز برترين راه بازگشتمان نيست؟؟؟؟

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 15:24 ] [ بهار ] [ ]

 

هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!

خدا می داند، ولی …...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

… و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود!

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم.

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است.

 

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 13:0 ] [ بهار ] [ ]

 

یا حضرت فاطمه به همه ی ما کمک کن تا بنده ی خوبی برای خدا باشیم وبتونیم حداقل یه کم شبیه شما باشیم..........

خدایا میدونم اونی نبودم که تو میخواستی ولی من که جز تو کسی رو ندارم پس ببخشم با این امید که بهتر بشم.........

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 1:10 ] [ بهار ] [ ]

 

موسی رفت و ما هنوز که هنوز است ، در بیابان تیه سرگردان مانده ایم.نه حاضریم هاله ی تقدسی که به دور نفس لئیم مان پیچیده ایم بشکنیم ونه......انگار به این سرگردانی عادت کرده ایم و فکر میکنیم اصلا زندگی یعنی همین سرگردانی.هر روز صبح تا شب در تکاپوییم.می رویم،می آییم،می خوانیم،می اندیشیم،پول در می آوریم،می خوریم،می پوشیم،می خندیم،غصه می خوریم و............تمام نمی شود. باز امروز اول همان راهی هستیم که دیروز بودیم و فردا هم، همان جایی خواهیم بود که امروز!!!!

{فکر کنم از کتاب "خداخانه دارد" باشه دقیقا یادم نیست ببخشید}

خدایا بهمون کمک کن تا فراموش نکنیم که برای چی پا به این جهان گذاشتیم و راهت رو بهمون نشون بده.خدایا دوستت دارم................

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 13:16 ] [ بهار ] [ ]

 

آنکه قلبش باعشق دنیا پیوند خورده است.

جانش گرفتار سه مشکل است:

اندوهی که رهایش نمی کند

حرصی که از او جدا نمی شود

و آرزویی که هرگز به آن نمی رسد.(حکمت 228)

 

دنیا زیبایی های دلفریبی دارد.مشکل آنجاست که دلربایی و زیبایی دنیا ظاهری است.عمق ندارد.راضی نمی کند و آرامش بوجود نمی آورد.وقتی عاشق دنیا با شوق و ولع به سوی زیبایی هایش روی می آورد وبه آنها می رسد جز حبابی تو خالی چیزی نمی یابد.و ناگاه از پوچی معشوقش دچار اضطراب نفس و اندوه می شود چون به چیزی که می خواسته در واقع نرسیده است.او عبرت نمی گیرد و برای جبران خطای پیشین و درمان اضطرابش با حرص بیشتری در دنیای خود غوطه ورمی شود تا معشوقش را بیابد اما هر چه بیشتر دست و پا می زند بیشتر فرو می رود.او به هیچ چیز نمی رسد.چون عشق دنیا تو خالی است.او هرگز به هیچ آرزویی نمی رسد.و در نهایت زیانباری،دنیای بی وفای خود را ترک می کند.

"برگرفته از جرعه های سلامتی،رهیافت هایی بر سلامت جسم وجان از نهج البلاغه"

 

اگر قبول داری که او "خوشنویس است ونخواهد بد نوشت" و اگر باورت هست که "هیچ رحمی از رحم خدا بالاتر نیست"، پس این همه تشویش و دل نگرانی واضطراب و چه کنم چه کنم برای چیست؟؟؟؟

[ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 10:13 ] [ بهار ] [ ]

 

اي غمگسار و اي اندوه زدا، اي بخشنده در اين جهان و آن جهان و مهربان در هر دو سرا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست. اندوهم را ببَر و غمم را از ميان بردار.

اي يگانه، اي يكتا، اي كسي كه همگان نياز خود پيش تو آورند، اي آن كه نزاده‌اي و زاده نشده‌اي و هيچ كس همتاي تو نيست، مرا از بدي‌ها نگاه دار و از گناه پاكيزه بدار و گرفتاري‌ام را برطرف گردان.
 
خدايا، من اينك مانند كسي هستم كه سخت نيازمند گرديده و نيرو و توانش رو به ضعف نهاده و گناهانش فراوان شده است؛ همچون كسي كه جز تو براي درمانِ نياز خود فريادرسي نمي‌بيند، و براي ضعف خود نيرو دهنده‌اي، و براي گناهانش آمرزنده‌اي. اي صاحب بزرگي و بزرگواري، از تو مي‌خواهم كه مرا به كاري توفيق دهي كه هر كس آن را انجام دهد، تو دوستش مي‌داري، و يقيني ببخشي كه هر كس در جريان نافذ بودن فرمانت به حقيقتِ آن يقين برسد، از آن بهره‌مند شود.
 
خدايا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و مرا بر صدق و راستي بميران، و رشته‌ي نيازم را از دنيا بگسل، و مرا تنها به چيزي كه نزد توست راغب گردان، تا از سَرِ شوق ديدار تو را خواهم، و چنان كن كه به راستي بر تو توكل نمايم.
من خواهانِ بهترين تقديري هستم كه برايم رقم زده‌اي، و از سرنوشت بدي كه پيش از اين مقدّر فرموده‌اي، به تو پناه مي‌برم. من از تو ترسِ عبادت پيشگاه و طاعتِ خاشعان و يقينِ توكل كنندگان و توكلِ مؤمنان را مي‌خواهم.
خدايا، چنان كه رغبت من به درخواست كردن از تو، همچون رغبت اولياي تو باشد هنگامِ خواهش، و آن گونه از تو بيمناك باشم كه دوستان تو از تو بيمناك‌اند، و مرا در راه خشنودي خود چنان به كار دار كه چيزي از احكام دين تو را به سبب ترس از آفريدگانت فرو نگذارم.
 
خدايا، نياز من اين است. پس شوق مرا براي رسيدن به آن فراوان كن، و عذر و بهانه‌ام را در اين خواسته آشكار نما، و حجّت مرا در آن به من بفهمان، و جسمم را در طلبش به سلامت دار.
خدايا، هر كس به غير تو اميد و اطميناني داشته باشد، اعتماد و اميد من در همه‌ي كارها به توست. پس براي من چيزي را مقدّر كن كه سرانجامش از همه نيكوتر است، و مرا از فتنه‌هاي گمراه كننده رهايي بخش، اي مهربان‌ترينِ مهربانان.
 
و خداي تعالي درود فرستد بر سرور ما محمد، فرستاده‌ي برگزيده ي خدا، و خاندان پاكيزه‌ي او.

"صحیفه سجادیه"

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 18:25 ] [ بهار ] [ ]

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از

دغدغة دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در

آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات

بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی…

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به

نظاره نشسته بودم

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج

می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از

جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشت

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش

نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به

ناکجاآباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی

نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی و حرف

بزنی. آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم

کردی .

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را

نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من می دانستم تو

بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت …

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...
 
 
[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 13:24 ] [ بهار ] [ ]

 

"هر بیماری که شمارا می آزارد-جسمتان یا روحتان را-هر دردی که شما را به وحشت انداخته وهراس را در جانتان نشانده،کلید گشایش آن در قرآن است."خطبه ی 198

"قرآن بخوانید و از قرآن برای دردهای خود شفا را طلب کنید."

خطبه ی 176

شفا چیزی غیر از درمان است.شفا را "اصل بهبودی" و "واقعیت تندرستی" و "حقیقت رفع بیماری" معنا کرده اند.و دوا فقط وسیله ی نزدیکی به شفاست وخود استقلالی در بهبودی ندارد.بیماریها غالبا چیزی هستند غیر از آنچه تظاهر میکنند.طب کل گرا عقیده دارد که نمای ظاهری بیماری فقط نوک کوه یخ است که در اقیانوسی شناور می باشد.ریشه های عمیقتری در کار است.ریشه هایی که به تمامیت وجود آدمی می رسند.پس دوا و درمان ظاهر بیماریها مانند پاک کردن صورت مسئله است!

باید نگاهی اساسی به ناخوشی های انسان کرد و درمانی ریشه ای برای اصل بهبودی در نظر گرفت.

 

"برگرفته از جرعه های سلامتی،رهیافت هایی بر سلامت جسم وجان از نهج البلاغه"

[ سه شنبه 8 فروردین1391 ] [ 16:49 ] [ بهار ] [ ]

لبخند بزن بدون انتظار پاسخی از دنیا...... و بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده خواهد شد که بجای پاسخ به تمام لبخندهایت......به تمام سازهایت خواهد رقصید.....!!!!

[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 13:15 ] [ بهار ] [ ]

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من 
باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی‌توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می‌زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.”

منبع:http://www.asheghaneha.ir

خدایا به همه ی ما کمک کن که با تحویل سال جدید بیشتر تو رو ببینیم وصدات بزنیم............

                             "خدایا سال جدید پیشاپیش مبارک"

 

[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 22:52 ] [ بهار ] [ ]
[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 18:15 ] [ بهار ] [ ]

                                                                                            "دوستت دارم"

[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 18:13 ] [ بهار ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب